تبليغاتX
بهمن شهر مطهر امامزادگان احمد وجعفر ع

شب یلدا ی شهر(به زبان عامیانه مردم شهر)

شُو یلدا تو بَمَنُم مِث جُویای دیگه تو ایران یه شوِو خاصیه .غوروبُش زنا یه مُشت تُخمه گُل آفتویی ومغز بادون بو میدن.  تُو شُووُش بُخُرَن هرکیم که تو باغُش هَنی انگور داشته باشه تُو ای مُوقِ سال ،انگورا رو میارن خونه وشووش میخورن .شووش همه دور هم جمع می شن و حرف میزننو  وتعریف اَینجُو و اَونجُوو  .بعضیا به رسم قدیمام که بیده، آتیش کرسی درست می کنن ،بیشتریام هم نه دیگه ، کنار بخاریا گازی میشینن وکیف می کنن. ولی خب هیچی مث آتیش کرسیایی قدیما نمی شه .یادش به خیر .ها داش یادُم میرفت بُوگُوَم هنودونه هیچ وَخ رسم نبیده تو بمن ولی حالو ای شده رسم . انگورای گِلداری تو خونا کنجیو میارن وشُووُش خُ تخمه ومغز بادونُ  هندونِ وُ برشته وُ تیت خشکه و بَقیِشُم نمیدونم چی چی بیده میخورن .خوب شو خوبی داشته باشین وبه هَمِدُونَم خوش بگذره. اینجوکه اَ سَرمُو نُک دُماغ آدم یخ می زنه .ای چَن رو بد جوری سرمو شده . یه چند سری برف اومد  که هواویه دفعه یخ شده.

 (معنی بعضی واژها در ادامه مطلب)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 21:8  توسط هم نوا  | 
روز مـحـشــر پـرسـیـد ز مـن رب جـلــــــــی        گفت تو غـرق گنـاهی؟ گفتمش یـا رب بلی

گفت پس آتش نمیـگیرد چـرا جـسم و تنـت    گفتمش چون حـک نمودم روی قلبم یا علی

مراسم عید غدیر امسال با شور وحال خاصی همانند سالهای گذشته در شهر ودر صحن مطهر امامزادگان احمد وجعفر علیهما السلام برگزار شد. هر ساله این مراسم با برنامه های خاص خود برگزار می شه وبا برپایی نماز ظهر وعصر به پایان می رسد . البته قبلا برا تبرک هم که شده  بود تعدادی سکه های ۲۵ تومانی یا۵۰ تومانی در بین حضار به رسم عیدی  داده میشد امسال خبری ازش نبود.در آخر مراسم هم از همه عزیزان با ناهار پذیرایی می شود.شب قبلش این مراسم در مسجد جامع مرکزی شهر برگزار شده بود. امسال برف شکوه وجلوه خاصی به بیرون صحن مطهر داده بود ولی این سرما دلیل نمی شد که کسی در این برنامه عید غدیر شرکت نکند.

:جالب بود امروز خط دهی موبایل تو شهراز ساعت ۱۱تا ۵ بعدازظهر  کاملا قطع شده بود ظرف دوماه گذشته این دومین بار هست که این اتفاق می افته .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 14:1  توسط هم نوا  | 

روز جمعه بود تقریبا آفتاب داشت بیرون میومد  ومنم چشام رو داشتم کم کمک باز می کردم که ناگهان یه چیز من میخ کوب کرد چشمام ناگهان از حدقه بیرون زد نفهمیدم چی شد جمله رو باز شنیدم دوباره چند بار .جمله این بود« مجید اصفهان فوت کرده بعدازظهر میارنش بهمن خاکش کنند» چی می شنیدم خدا .خیلی خواستم به خودم نهیب بزنم که دارم خواب می بینم اما نه کاملا بیدار بیدار بودم . مجید اصفهان زندگی می کرد بند خدا برا امرار معاش زندگی خود و خونوادش کلی زحمت می کشید .هر وقت میرفتم اصفهان  سری هم به خونه آقو مجید می زدم .چی بگم مرحوم مجید جعفری

نه روز خوبی بود نه هفته خوبی .همش گریه وعزا /دردناک تر از همش بچه دوساله اش بود که بازی می کرد تو اون روزای سرمای بهمن تو شهرمون .خدایا هیچ وقت چنین روزایی رو برا هیچ کس نیار.

(رفتم دانشگاه جالب بود برخورد دوستام با من حتی بعضی ازاساتیدم که می گفتن ......کاش بلد بودن بگن تسلیت می گیم اما هیچ کدوم زبون نداشتن شاید سرما باعث شده بود نتونن حرف بزنن.    زدوستان دو رنگم همیشه دل تنگ است)

خدایش بیامرزد

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 20:23  توسط هم نوا  |